تبليغاتX
Lilypie Pregnancy tickers برای پسرم


برای پسرم

باران عشق پسرم

 

سلام گل مامان

سلام عشقم

خيلي بيش از حد دير كردم

واقعا ازت معذرت ميخوام

و اينكه بدون من و بابايي واقعا عاشقتيم

.........................................................................

خوب بريم سر وسايلهات

عكسهاش رو بذارم تا حسابي ذوق كني عشقم

[gjje3a7071czuxwc283w.jpg

qmqtwx8akjw0tdtcf.jpg

2qkqfgo3ra7yfsz62o.jpg

 zi31azrvlgzsvyatwu.jpg

sg0pd5kz9mcozm7kyks8.jpg

 wglhpn4wfui0pjq7qxw.jpg

wzl4ffjsrtuzxbknrq.jpg

 mhxnba3nibbzn8cqsm.jpg

yth1m9vdvorqnjl6wv4v.jpg

ie1h0f4406r5rygw5wie.jpg

q66ccg66ngzj29p4aq5.jpg

vdhghjlecydr173jfws.jpg

3l7ze3hwsl3rd1in9fts.jpg

oxkkjwnifnjf30pror.jpg

3i8z1181w6ex2yu0ks6r.jpg

7on9ckujgk6ige2o2mfg.jpg

23thh888vn4qoj5yw6y7.jpg

eliu9z5gfqq60cabkzc9.jpg

n55wcje7k3zqxzlwpwm.jpg

d4vphk809mogaejldsu.jpg

eumhps0kghpxkgu8n2wa.jpg

e6fkkzb7yzyk1tzftv2a.jpg

zb9xckjtd7za7q9fkdpe.jpg

w21eo25qwa7voi4ds72.jpg

83lkj01t17u07tsl4w.jpg

 ax74gjvizkfrqpwjds1.jpg

02ad2plizszuw67f16e.jpg

65ouyifkl9vfauj38t4.jpg

6pr9ve0n7cgx13v8ddyu.jpg

rd0k3jfh6uyzyuw4br4.jpg

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390| ساعت 9:42| توسط ري را|

 

سلام گل پسر مامان ( آقا علي اصغر) خوبي ماماني

ماماني هم خوبه يك هفته خونه افتاده بودم و بلاخره خوب شدم

يه سرما خوردگي خيلي بد بود

اولن معذرت مي خوام كه اينجا رو دير آپ مي كنم

ولي ماماني تو اين يك هفته مريضيم

تو خيلي خوب بودي

اصلا اذيتم نكردي هر موقع نا اميد مي شدم با لگد هاي كوچولوت و خوشملت اميدوار به بودنم مي كني

راستي ماماني پسر خالت بدنيا اومد

اسمش اقا محمد پارساست

خيلي خوشمله الان عكسش رو برات مي ذارم

راستي ماماني من سرماخوردگيم خوب شد البته آنفولانزاي وحشتناك و بابات مريض شد

طفلك اين چند وقت خيلي براي من عذاب كشيد

اصلا نمي ذاشت كار خونه بكنم مي گفت فقط بخواب

منم كه پرو فقط لالا مي كردم

و اينكه اين هفته قراره من و بابايي و عمه مهري و عمو حميدت بريم باغ يكي از دوستاشون

فكر كنم از پنج شنبه ميرم

يكم سرفه مي كنم دعا كن زود خوب شم

خوب گلم مواظب خودت باش و به لگد زدنات ادامه بده عشقم

 

اينم عكس محمد پارساي خوشملم

http://www.irupload.ir/images/jyj5d6ir7yc6eezpmd.jpg

نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390| ساعت 8:27| توسط ري را|

 

سلام عشقم

سلام اميدم نفسم

بهترين هديه خدا

خوب

بگم جنسيتت رو بدوني تو يه دونه پسر قند عسل من و بابايي هستي

ديروز آقا دكتر كه سونو گرافيت مي كرد مي گفت واي چه پسر شري هم داري

و من فقط تو دلم از امام رضا تشكر مي كردم

مي دوني كه تو هديه امام رضا هستي گل قشنگم

ديروز برات ۲ تا لباس هديه خريدم

الان عكسش رو مي ذارم تا بزرگ شدي ببيني

گل پسر قشنگم

http://www.irupload.ir/images/awafeo2tfzmdwb66jofe.jpg

http://www.irupload.ir/images/44cb3eh5745ijq199yv.jpg

http://www.irupload.ir/images/0luvw66otpeqr9p2netz.jpg

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390| ساعت 11:57| توسط ري را|

 

سلام عشقم

سلام جیگر

بهم نگو بی معرفت

چون خود تو بهتر می دونی

راستی مامانی دیروز بلاخره تونستم از

وسایلی کوچکی که برات خریدم عکس بگیرم

راستی خاله مژگان تو این هفته نی نیش به دنیا می یاد

دعا کن هر دوشون سالم باشن

و اینکه خواب دیدم دارم میرم ااما رضا

تو دل این بابایی لوست بنداز که با هم بریم

و با دل سیر زیارتش کنیم

خوب زیاد حرف زدم

راستی اون هفته رفتم سونو غربالگری

خدا رو شکر همه چیز خوب بود

خانم سونو گرافی می گفت نی نیت خیلی شر

منم خندیدم و گفتم به خودم رفتم

باباش خیلی آروممه و من شر

خوب بریم عکسها رو برات بذارم

عشق مامان

http://036.01.img98.net/out.php/i509765_MG2691.JPG

http://036.01.img98.net/out.php/i509764_MG2690.JPG

http://036.01.img98.net/out.php/i509790_MG2683.JPG

http://036.01.img98.net/out.php/i509789_MG2682.JPG

http://036.01.img98.net/out.php/i509806_MG2685.JPG

http://036.01.img98.net/out.php/i509805_MG2684.JPG

http://036.01.img98.net/out.php/i509802_MG2688.JPG

http://036.01.img98.net/out.php/i509801_MG2686.JPG

نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390| ساعت 11:9| توسط ري را|

 

كليم اگر دعا كند

بي تو دوا نمي شود

حسين

مسيح اگر دوا دهد

بي تو دوا نمي شود

حسين

اگر جدايي بيافتد ميان جسم و جان من

قسم به جان تو دلم

از تو جدا نمي شود

حسين

گرد حرم دويده ام

صفا و مروه ديده ام

هيچ كجا براي من كربلا نمي شود

گريه كنم

اگر همين

بحر تو گريه مي كنم

ور نزديده ام بس

اشك و رها نمي شود

.....................................

خوب عشقم شايد بگي چرا اين مداحي رو برات نوشتم

اون ماه وقتي فهميدم بازم تو نيومدي پيشم

خيل بغض داشتم و گريه مي كردم

كه پنجشنبش راهي اما رضا شدم

درست شهادت حضرت فاطمه اونجا بودم عشقم

من نظر دارم شهادت حضرت فاطمه خرجي مي دم

اين ماه از خدا خواستم كه تو بياي تو دلم تا كمي بيشترش كنم

الهي بميرم بابايي خيلي دوست داشت من خوشحال بشم و مادر بشم

و من دوبار شهادت حضرت فاطمه مي رم اما رضا انشالله اين دفعه با هم ميريم

بابايي دوباره سر نذري پختن تنها بود بدون من خيلي خسته شده بوده فكر كنم

اون روز رفتم حرم  ، رفتيم رواق امام خميني  آقاهه داشت براي خودش مداحي مي كرد و من اين نوحه

رو از تو موبايلم داشتم گوش مي دادم زار مي زدم خيلي زار مي زدم

كه همه به من نگاه مي كردن انگار تمامي غم هاشون يادشون رفته

الانم كه دارم برات تعريف مي كنم گلوم پر بغضه

از حضرت فاطمه خواستم اين دفعه دست پر برگردم

بهش گفتم بهم همسر خوب زندگي خوب دادي ولي فرزند سالمي هم بهم بده تا زندگيم كامل باشه

درست يك هفته بعد  فهميدم دوست عزيزم سميه هم ني ني دار شده

خيلي دلم گرفت و بغض كردم و تو كلوپ نوشتم انقدر دوست دارم روز مادر بفهمم مادر شدم

زدم زير گريه انقدر گريه كه داشتم مي تركيدم

و درست روز دوشنبه

روزي كه فرداش روز مادر بود

فهميدم داخل شكمم قرار داري

واي مونده بودم چكار كنم

دوست داشتم داد بزنم

فقط اشك بريزم

قربون امام رضا برم كه زود حاجتم رو داد

مي دوني عزيزم تو بيمه امام رضايي

براي همين براي  من و بابايي مهربونت خيلي عزيزي

بابايي خيلي خوشحاله

عزيزم قربونت برم فقط تو اين ۹ ماه سالم باش

تا با وجود همسري مهربون و فرزندي مهربان بهترين زندگي رو داشته باشم

راستي التماس دعا دارم ازت

چون تو خيلي به خدا نزديكي پس براي همه آرزومندان كه دوست دارن ني ني داشته باشن

حسابي دعا كن

 

....................

در آخر : خداياي مي دونم امتحانم كردي ۲ سال و اميدوارم لقايت اين امتحان ها رو داشته باشم

خدايا ازت ممنونم كه لياقت مادر شدم تو اون روز عزيز رو بهم دادي

و اميدوارم بتونم بارت رو صحيح و سالم به مقصد برسونم

آمين يا رب لعالمين

 

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390| ساعت 14:5| توسط ري را|

 

 

من مامان شدم

واي خدا ۱ روز مونده به روز مادر منم فهميدم مادر شدم

ديدي ماماني

ديدم امام رضا بلاخره جواب اشكهام رو داد

ديدي بلاخرا بعد از ۲ سال اومدي پيشم

الهي قربونت برم

بابايي هنوز شكست

ولي ديشب خيلي حست كردم

آخه يكم عصبي شده بودم و تو واكنش نشون مي داد

بهم مي گفتي مامانم حرص نخور

...................................

خداي بزگ شكرت

توي نااميدي

اميدوارم كردي

بابت لطفي كه بهم كردي

و بهم دادي

ازت ممنونم و سپاسگذارم

 

......................................

دوست دارم نيني گلو

اين ۹ ماه هم من مواظبتم

هم تو مواظب خودت باش

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390| ساعت 9:41| توسط ري را|

 

سلام ماماني گلم

خوبي

مي بينم كه پيش خدا خيلي بهت خوش ميگذره كه نمي خواي بياي

تو شكمم

اين ماه خيلي داغون شدم گلم

بي بي چك گذاشتم مثبت بود

آز دادم مثبت بود

ولي بازم نيومدي

فقط دلخوش سفر امام رضا بودم

تا برم پيشش

و از اون بخوام

كه با خدا صحبت كنه

تو بياي تو بقلم ماماني

اين ماه ديگه ميخوام منتظرت باشم

ولي ماماني بازم نيومدي ايرادي نداره

چون مي دونم مي ياي

قول مي دم اومدي زود ببرمت پيش امام رضا

تا بيمه ات كنم

دوست دارم ني ني گلو

زود بيا

نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390| ساعت 10:13| توسط ري را|

سرتا سر خيال من

نقاشي هاي كاشي هاش

سبز مي شن و ناز مي كنن

بعضي وقت ها تو كوچه هاش

هواي آواز مي كنن

 

................................

سلام

خوبي ماماني

پنج شنبه رفتم عكس انداختم كه ببينم نكنه مشكلي دارم و

شما براي همين نمي ياي پيشم

دلم ميخواد زود بياي پيشم

سرت و بذاري رو دوشم و

منم بهت بگم ميميرم از عشقت

بريم با هم تو آغوش خدا

دوست دارم وقتي مي ياي بارون بياد

تا به جون هم قسم بخوريم

كه هيچوقت همديگر رو ترك نكنيم

واي مادر

عكس رنگي خيلي درد داشت

انقدر درد داشتم و گريه كردم

ولي حاضرم براي تو بيشتر درد بكشم

 

................................

رو آيه هاي باروني نوشتم

بسته به تو جونم و سرنوشتم

تو مظهر تحملي

تو ماهي

عشق مني

برام تو تكيه گاهي

.......................

آخ

نمي دونم مادر چي بهت بگم

فقط اينكه بيا

الانها ديگه

من و بابايي خيلي به حضورت احتياج داريم

مادرديگه اشكهام اجازه نوشتن بهم نمي ده

فقط بازم مي گم

بيا

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی 1389| ساعت 14:44| توسط ري را|

 

سلام ماماني

خوبي

اول يه خبر

پسر عمه ات اقا طاها بدنيا اومد

خيلي ناز هستش

بيشتر شبيه عمه ات هست

 

70m44durfqs0ngep70.jpg

خوب دومين خبر

خاله مژگانتم

دوباره حامله شد

يعني من دوباره دارم خاله مي شم

هورا

 

و سوم اينكه

يك از دوستان گلم

يا بهتر بگم خاله ماهورتم يه تو راهي داره

براش دعا كن

كه سالم باشه

 

ودر آخر

 

مي خوام يه حرفي بهت بزنم

ازت خواهش مي كنم

زود بيا

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389| ساعت 9:41| توسط ري را|

 

 

سلام

نمي دوونم چرا هميشه دوست داشتم ابرهاتو آسمون صورتي بود

هميشه احساس مي كنم

رنگ صورتي خيلي مليح و رام بخشه

ني ني گلو

بابا از سفر اومد

اونجا خيلي برات دعا كرده

كه بياي پيشمون

تا سه تايي با هم دنياي صورتي رو بشناسيم

و همه رنگ هاي نفرت رو از بين ببريم

مادري

ني ني خودم

چشم انتظارتم

تا كي مي خواي منتظرت بمونم

۱ سال ۳ ماه شد

به نظرت بست نيست

......................................

من باداشتن تو آروم ميشم

زير سقف خونه وقتي هستي

با تو خوشبختي من تكميله

توي اين حال خوشم همدستي

شب اين خونه پر از احساسه

دل من به داشتنت مي نازه

اگه تو باشي كنارم دستات

دست خالي خونه رو مي سازه

.................................................

 

همسر مهربانم

از اينكه

پيشمي

و كنارم

ازت

ممنونم

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389| ساعت 10:8| توسط ري را|


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت

ساخت كد صوتی آنلاين